مهاتما گاندی:
نباید امید خود را به بشریت از دست دهیم. بشریت همچون اقیانوس است. اگر قطره هایی از آن کثیف باشد، اقیانوس کثیف نخواهد شد.
(با تشکر از حسین فکوری نژاد برای کتاب "جهانی بودن" که این جمله در مقدمه اون نوشته شده بود. )
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچکسی نيز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
(محمد علی معلم)
اگر میخواهی دیگران تو را دوست بدارند باید به آنها اجازه بدهی تا محبت خود را به تو ارزانی دارند.
(با اقتباس از این جمله لئون تولستوی عزیز:
"ما دیگران را به خاطر محبتی که در حق مان میکنند دوست نداریم بلکه آنها را به خاطر محبتی که به آن ها میکنیم دوست داریم." )
نویسنده: خویشتن. (:
محبوب من، نمیتوانم بگويم دوستت دارم...چراکه اين راهش نيست
نمیتوانم تو را ببوسم...چراکه اين راهش نیست
نمیتوانم بگويم که تو بهترين هستی...چراکه من همه مردها را نمیشناسم
نمیتوانم بگويم که تو ناجی من هستی... چراکه خدا ناجی من است
مهربان من، من اکنون تنها کسی هستم که دليل عشق خود را یافته است
من تنها کسی هستم که میگوید: عشق بی دليل نيست!
من اکنون میدانم انسان ها چرا عاشق میشوند
میخواهی دليل عشق خود را به تو بگويم؟
در سراسر عمر خويش به مهربانی عشق ورزيده ام پس آنگاه که نشانه های آن را در چشمان تو ديدم دل به تو بستم.
و لبخند تو را ديدم که بوی مهربانی ميداد
و عشق تو را به کودکان دیدم که خبر از مهر و خيرخواهی ميداد
و در تو مدارا را ديدم، مدارا را که نتيجه عشق بیحد و مرز به همه انسانها ست
آری ای خوب من، من به مهربانی عشق میورزم از اين روست که دل به تو دادهام.
بی تو نتوانم زيست را هرگز از من نخواهی شنيد...چرا که اين دروغی بس بزرگ است
آری هيچ دروغی را از من نخواهی شنيد...چراکه دروغ آفت عشق است
نمیتوانم بگويم دوستت دارم...چراکه اين راهش نيست
نمیتوانم تو را ببوسم... چراکه اين راهش نیست
نمیتوانم بگويم که تو بهترين هستی... چراکه من همه مردها را نمیشناسم
نمیتوانم بگويم که تو ناجی من هستی...چراکه خدا ناجی من است
من تنها میتوانم قلب خود را به تو نشان دهم
آری تنها قلبم را به تو نشان خواهم داد.
تنها قلبم را به تو نشان خواهم داد.
نویسنده: خودم.
|
دست نوشته ها
|
داستان کوتاه مجازات ** ماجرای یک فرشته در یک کابوس و شام به صرف عدس پلو ارتفاع پست(نقد و بررسی) |
از دیگران |
در امتداد راهی که پیرمرد تقدیر نشانمان داده بود بعد از آن به سمت مبهم راه و فراموشی زمان و فراموشی خویش آنقدر برویم که شب بیاید و خورشید برود و همانجا نه در انتهای راه، کنار درختی پیر مامنی بیابیم و تو سر به شانه ام و من سر به سرت ساعتی بیاساییم و غم نباشد ز راهی که آمده ایم و به راهی که میرویم و ساعتی که میگذرد بر باهم بودنمان و من و تو مغرور و مسرور از انتخابی که کرده بودیم اینبار در نزدیک ترین لحظات توشه تنهاییمان را کمی با هم قسمت کنیم و بگذاریم تا اشک گره گشاید ز عقده های سخت تنهایی و چشم سخن بگوید از بغض هایی که خوردیم و وعده هایی که گاه شندیده بود از دلی که امید داشت به روزی اینچنین: که تو بیایی و با مهربانی نگاهم کنی!
نویسنده: me
اگر نیایی باز می شمارم
و اگر باز نیامدی باز می شمارم
آنقدر که دیگر نتوانم بشمارم
آنقدر که دیگر "یک...دو...سه" به درد هیچ انسانی نخورد
آنقدر که دیگر هیچ عددی به درد هیچ انسانی نخورد
لحظه ای که دیگر نمیبینی که می شمارم
حتما خوابم برده است
یا که بی شک مرده ام!
یا که....خوب معلوم ست یا که تو آمده ای!! هه هه هه
ولی نمی دانی.. نمی دانی که در آن زمان هم دارم می شمارم...
در حالیکه تو نمیبینی..در حالیکه نمی شنوی!
خدا را شکر که هر چیزی پایانی دارد
خدا را شکر که قوانین حکم می کنند که همیشه آخرین ۱ ۲ ۳ وجود دارد
خدا را شکر که هیچ کس نمی تواند بگوید که هیچ گاه آخرین ۱ ۲ ۳ را نخواهم شمرد
خدای مهربان را شکر.
یک...دو...سه ه ه ه!!!
نویسنده: me
{....}
چگونه از شور بختی ها و حوادث ناگوار که شاید در کمین تو نشسته اند
و همچون ناجوانمرد یاغیان تیره دل
به ناگاه شبیخون میزنند و بخت سپید آدمی را تیره میسازند
رفتار به اضطراب بیالایم
و زبان به شکوه
آنگاه که آن مهربان حتی برای لحظه ای از تو غافل نمیشود
چگونه برای رقیبان خود آرزوی ناکامی نمایم
وقتی کام من از تو تنها نیک بختی توست
تو را دوست میدارم
دوست داشتن مردی که عشقش وابسته به زمان نباشد
تو را می خواهم
خواستن مادری که فرزندش را
اسیری که آزادیش را
و گرسنه ای در حال مرگ که طعامش را
زیباترین آواها تقدیم تو باد
ناب ترین لحظات تقدیم تو باد
آسمان تقدیم تو باد
همه جهان تقدیم تو باد!
درود بر تو و همه انسان های پاک و مهربان
و درود بر خداوند "آفریننده آسمان ها و زمین و آنچه در آنها است و آنچه میان آنها ست."
نویسنده: me